تبلیغات متنی در لاین بلاگ پایان نامه کارشناسی ارشد چرخ سفالگری کودکان خرید بازدید
بستن تبلیغات [X]
کافه رگبار
کافه رگبار


امشب فرصتی دست داد که بیام اینجا . یه نگاهی به نوشته های آخرم کردم و دیدم ای داد بی داد عملا توی این سه ماه اخیر به اندازه یه ماه عادی هم مطلب ننوشتم که و نشستم و خیره شدم به روبرو و آینده این کافه درویشی .

نمی خوام همه تقصیرها رو بندازم گردن مشغله کاریم که اونم هست ، و یااین که بندازم گردن درس خوندنم که اونم هست ، و یااین که بندازم گردن عیالواری که اونم هست ، و یااین که حضور توی مشارکتهای اجتماعی سمن ها که اونم هست !! ( همش که هست !)

بلکه می خوام تقصیر عمده این تنبلی و ننوشتن اخیرم رو بندازم گردن این که فعلا می بینم که حس نوشتن توی این جا رو ندارم . فقط همینه و بس و هیچ عذر و بهونه دیگه ای هم قابل قبول نیستش . باید یه مدت فاصله بگیرم تا دوباره با این کافه دوست شم ، مثل قدیما . دوری و دوستی دیگه .

می شد کج دار و مربز بنویسم و ننویسم اما دو بدی داشت یکی این که ان چند دوست عزیز نازنینی که همیشه می خونندم بلاتکلیف بودند و هم این که خودم سر در هوا و نامعین . پس این چند خط رو علی الحساب از من داشته باشین به عنوان نوشته آخر تا انشالله یه نفسی به خودم بدم و تمددی بکنم و با انرژی بیام دوباره اذیتتون کنم .

تا نوشته بعدی که اصلا نمی دونم کی هست ( ولی می دونم به این زودیا نیست ) رخصت !

رگبار




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 111 ،


سه ماه و به عبارتی یه فصل از آخرین نوشته من گذشت که می کنه 93 روز یا 2232 ساعت و ... ولش کن می خواستم دقیقه و ثانیه زمانی رو هم که کافه بسته بود رو هم بنویسم دیدم چه کاریه واقعا !!


خدمت شما دوستان عزیز و مشتریای عزیز کافه رگبار سلام بلیغ عرض می کنم و اومدم و باید دوباره من رو تحمل کنین . البته الان که فکر کردم دیدم همچین بایدی هم نداره که . وبلاگ رو باز نمی کنین و تمام . به هر حال این سه ماه برای من خیلی زود گذشت و خیلی سرم شلوغ بود و ده تا کار کردم و ولی هیچ جا وبلاگ خود آدم نمیشه به مولا . هرچیم تلگرام و واتساپ و فیس بوک و اینستاگرامم باشن ، باز وبلاگ خود آدم یه چیز دیگه است حتی اگه فقط چار پنج نفر نظر بدن .


تو این چند وقت این قده اتفاقای ریز و درشت تو سطح مملکتی و محیط زیست افتاده که حد نداره مثلا توافق هسته ای و بحران بی آبی و . . . خودمم امتحانا رو دادم و خوب هم دادم و ... الانم دارم برای پایان نامه ام تحقیق میکنم و ....


دیگه این مطلع رو از بنده داشته باشین تا ایشالا از هفته بعد بیام و چیزای خوب خوب براتون بنویسم . فعلا خدانگهدار





برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 114 ،


توی این سه ماهی که دور از وبلاگ نوشتن و وبلاگ خوندن بودم ، اوقاتی رو مشغول تلگرام و واتساپ شده بودم و کمتریش رو اینستاگرام و فیس بوک . واقعا تفاوته بین این دو تا .اصلا کار کردهاشون متفاوته . تلگرام و امثالهم برای این هستندکه چیزی رو سریع بگیم و بریم و خیلی خیلی آنلاینه . اینستا و فیس بوک در رده های بعدی قرار دارند .


حالا که برگشتم می بینم که اصلا این دو رسانه با هم خیلی فرق دارن و اینا جای وبلاگ رو برای خیلی ها گرفتن . بسیاری از بلاگرهای قدیمی دیگه نمی نویسن و حتما وقتشون توی اونا داره می گذره . و خیلی بیشتر از کسایی که خواننده بالقوه وبلاگ ها بودن الان اون تایم رو توی تلگرام و امثالهم می گذرونن که هم سریعتره و هم جذابتر و هم در دسترس تر .


یه جورایی دنیای وبلاگ نویسی از حالت قبلیش خارج شده و به نظرم نمی تونه دیگه هم اون جوری ادامه پیدا کنه . کسایی که برای وقت گذرونی می اومدن و وبلاگت رو می خوندن دیگه نخواهند اومد و آمار بازدید پایین خواهد اومد . با خودم فکر کردم که خب تو این وانفسا وبلاگ باز هم بنویسم؟ و در انتهای مکاشفات گوناگون ولی به این نتیجه رسیدم که من حرفایی دارم که دوست دارم جایی بزنمشون . توی اون گروه ها نمیشه و کجا بهتر از جایی که 6 ساله توش کم و بیش حضور داشتم و چند تا دوست خوب و پیگیر دارم ؟


به هر حال ممنونم که باز هم به کافه درویشی من میاین و می خونینم و من رو نقد میکنین .


فعلا رخصت .





برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 108 ،



جایی که من سوار مترو می شم و تقریبا 12سالی هست که هر روز این کار رو انجام می دم ایستگاه صادقیه است که سر خط محسوب می شه و بنابراین انتظار می ره که خلوت باشه و راحت بشه بشینیم .اما تقریبا این اتفاق خیلی کم می افته چون همین ایستگاه صادقیه محل آخر خط قطار کرج هم هست که اصطلاح کرجی ها اومدن ، یه جمله آشنایی برای همه متروسوارای اون خطه که با خودش ترس و عصبیت همراه داره .


قطار کرج که می رسه ، کرجی ها به سمت واگن های متروی صادقیه حمله می کنن و این رو به شوخی نمی گم که حمله می کنن و هرکی رو سر راه ببینن هول میدن که بتونن یه ربع بیس دقیقه بشینن و تو این هجوم دیدم بارها که پیرمرد پیرزن زمین افتاده یا پرت شده ، دست لای در مونده ، عینکی شکسته و حتی یه بار که با بنیامین بودم پای بچه بین واگن و سکو موند و اگه خدایی نشده بود و نکشیده بودمش یه دستی بالا ،حداقلش شکستن ساق پاش بود !


خلاصه اینه حکایت کرجی ها که معروفند . اما ....


چند روز قبل ناگهان متوجه چیزی شدم که برام خیلی جالب بود . اون لحظه من توی ایستگاه منتظر نبودم و داشتم از پله ها وارد ایستگاه می شدم که قطار کرج رسید و ایستاد و مردم ازش پیاده شدن و همون جوری هجوم بردن به طرف قطار ایستاده صادقیه . چیزی که اون لحظه متوجه شدم این بود که به جز یه اقلیتی که این کار رو کردن و شاید یه چیزی حدود 10 یا 20 درصد جمعیت رو تشکیل می دادن ، اکثریت مردم خیلی آروم و معقول پیاده شدن و اومدن سوار شدن . اونایی هم که جاشون نشد منتظر ایستادن تا قطار بعدی بیاد . خیلی خوب و خیلی منطقی .


برام جالب شد . فردا و پس فردا هم موضوع رو زیر نظر گرفتم و دیدم همینه . اقلیتی ، وحشی بازی در میارن و اکثریتی، آروم میان و سوار میشن . اما همون اقلیت باعث شدند که دید مردم دیگه کلا نسبت به مسافرای کرج خراب بشه و بهشون لقبای بد بدن .


و دیدم که کلا توی زندگی عادی هم همینه . یه اقلیت پرسرو صدای بی فرهنگ بیشتر تو چشم هست تا یه اکثریت آروم با فرهنگ .




چیزی که من ته این نوشته می خوام بگم اینه که ماها توی نگاهمون به حوادث و شرایط، فقط چشممون نباید به اون سرو صدا و شلوغی که در نظر اول توجهمون رو جلب میکنه باشه ، بلکه باید سعی کرد عمیق تر و عمقی تر نگاه کرد و کل ماوقع را نگاه کنیم .





برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 93 ،



نمی دونم همه نویسنده ها این قده معطل میشن برای چاپ کتابهاشون یا شانس من این جوریه ؟


ماه ها که رمان به دست از این ناشر به اون ناشر این طرف اون طرف باید بره ، بعد نظر یه ناشری رو که شکر خدا ناشری خوب و قدیمیه تو عرصه نشر جلب می کنه ، باهاش قرار داد می بندن و بهش می گن چند ماه ویراستاری و صفحه بندی و مجوز ارشادش طول می کشه و بعد می ره برای چاپ و توزیع ، نویسنده هم گمون می کنه که خب الان مهرماهه و دیگه ایشالا به نمایشگاه کتاب اردیبهشت سال بعد می رسه دیگه که زهی خیال باطل .


همین جور ماه ها پشت سر هم اومدن و رفتن و خبری از مراحل کار نشد تا این که یه روزی بهش خبر دادن که متن رو ویراستاری و صفحه بندی کردیم و بیا ببین ، نویسنده متن رو که باز کرد دید ای داد بی داد ویراستار محترم، اصلا برای خودشون داستان جدیدی نوشته اند ! شاکی زنگ می زنه به ناشر که این دیگه چه حکایتیه و جلسه ای با مسئول فنی می ذاره و اونها هم متوجه این میشن و می کن که حق دارین ولی باید صبر کنین تا ویراستاری حرفه ای تر پیدا کنیم و این خودش چندین ماه طول میکشه و نمایشگاه کتاب تموم میشه و میره و ویراستار جدید هنوز سرش شلوغه و وقت نداره !


اما بر اثر صبر نوبت ظفر آید . خبر خوب اینه که بالاخره و بالاخره دیروز ویراستار جدید یه فصل از رمان رو ویراستاری کرده و به عنوان نمونه کار برای من فرستادو راستش و خدایی کارش خیلی خوب بود . دمش گرم واقعا .


والا نمی دونم چی میشه و نمیشه و چی پیش میاد . اما اگه گیر و گرفتاری ای پیش نیاد و خدا بخواد بالاخره تا آخر امسال رمان بیرون میاد گمونم .


آماده باشین !!





برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 132 ،


سلام و درود خدمت دوستان عزیز کافه خودم


واضح و مبرهن است و بر کسی پوشیده نیست که اپلیکیشنهای جدید موبایلی بسیار گسترده و رایج شده اند و بسیار شایع و شدیدا عرصه را بر اپلیکیشنهای ! قدیمی مثل همین وبلاگ درویشی و مشابهاتش تنگ کرده اند . اما معایبی دارند که نمی توانند به تمامی این وبلاگ ها را کنار زده و خود یکه تاز گردند. مثلا این که شمای خواننده در انبوه نوشتجات نخواهی دانست که چه مطلبی کجاست و فهرست موضوعی اش کجاست و آرشیو زمانی اش چیست و .... برای همین من دیروز فکر کرده و طرحی نو برای کافه خود در انداختم تا هم از مزایای اپلیکیشنهای نوین بهره ببریم هم از مزایای اپلیکیشنهای قدیم .


گروهی در تلگرام راه اندازی کردم که کلیه مشتریان و خواننگان قدیمی و جدید گرامی کافه بتوانند به آن بپیونند بدون شماره تلفن و فقط باید روی لینک دعوت زیر کلیک کنند و خود به خود به گروه اضافه شوند . در صورت تمایل می توانند کسانی دیگر را نیز به گروه اضافه کنند یا احیانا از گروه خارج شوند .

https://telegram.me/joinchat/0606d99501c36b994f23b76ac0a21ae9


مطالب نوشته های من هم در این جا خواهند آمد و هم در تلگرام . طرحی نوست و نمی دانم چقدر برد دارد و چطور خواهد شد ولی امیدوارم که چیز خوبی از آب در بیاید .





برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 146 ،


وقتی بعد از یکی دوسال نفس گیر مذاکرات هسته ای بین ایران و کشورای قدرتمند ماه قبل تموم شد و به نظر رسید که نسبتا تونستیم گزینه جنگ و تحریمهای بیشتر رو با پایمردی ظریف و همکاراش کنار بزنیم و گزینه گفتگو و امتیازدهی و امتیازگیری رو جایگزین کنیم و این امید روشن شد که اگه خدا بخواد کمی از این فشارهای کمرشکن اقتصادی از روی عموم مردم برداشته می شه


کمی نکران این بودم که فشارهای داخلی و کاسبان تحریم چجوری می خوان با این جریان کنار بیان ؟ که همه هویت اینا در این بود که ایران در تقابل با غرب و آمریکا باشه و نفسی بکشن از این راه . نیاز هم به نشونی دادن ندارن اونها که همه می دونیم کی ها هستند توی نهادهاو رسانه هاشون رو می شناسیم


اما


چیز که اصلا فکرش رو نمی کردم این مخالفتهای دامنه داری است که علیه این توافق توی آمریکا داره شکل می گیره و هر روز هم ابعاد و اشکال مختلفی پیدا می کنه و گسترده تر می شه . سردمدار این مخالفتا هم نامزدای جمهوری خواهه که اکثرشون تهدید می کنن و وعده میدن که که اگه رئیس جمهور بشن اولین کاری که می کنن توافق رو پاره می کنن. نماینده های جمهوریخواه کنگره که اکثریت رو هم به عهده دارن از اونا کم نمیارن!


ولی چیزی که من فکر می کنم اینه که اینا همه اش هم نه ولی اکثریتش بازی سیاسی و گیر قدرته . حتی اون بابایی که می گه توافق رو پاره می کنم مطمئنم وقتی بیاد سر کار آروم می شه و منطقی فکر می کنه که اگه این کار رو بکنم که واقعا آبرو و حیثیت برای آمریکا باقی نمی مونه و بقیه دنیا می گن که روی حرفای شما نمی شه یه کلام دیگه حساب کرد این همه وقت خودتون و بقیه کشورای دنیا رو گرفتین و حالا مذاکره و توافق خودتون رو قبول ندارین؟ شما خودتون هم نمی تونین با خودتون کنار بیاین .



برای پیوستن به گروه تلگرامی کافه رگبار روی این لینک کلیک کنید .




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 125 ،



الحمدالله مردم تکلیف خود را نمی دانند که بالاخره آب دارند به اندازه کافی یا ندارند به اندازه کافی ؟!


مگر چند سالی نیست که شدیدا همه و همه دارند می گویند که آب نیست ، آب هست ولی کم هست ، بحران آب جدی است ، دشتها نشست کردند ، رودخانه ها خشک شدند ، چاه ها به سنگ رسیدند ، سد ها به گل نشستند ، آموزش روشهای صرفه جویی در آب می دهند ، کمپین های ریز و درشت پوستر و عکس می سازند ، و . . . .و یک سری چیزهای دیگر ؟


خب پس چرا ملت از آن طرف می بینند که در این وااسفای بی آبی ، شهرداری محترم تهران همچنان مشغول آبیاری چمن ها و شستن جدول هاست ؟ همچنان 30 % شرب در انتقال لوله ها هدر می رود ؟ همچنان 80% آب بخش کشاورزی حیف و میل می گردد؟


تکلیف چیست ؟ آب هست به قدر کافی یا نیست ؟ لابد بحران جدی نیست دیگر . این قدر ملت را اذیت نکنید خب . گناه دارند!




برای پیوستن به گروه تلگرامی کافه رگبار روی این لینک کلیک کنید .






برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 119 ،

یکی از چیزهایی که در جمهوری اسلامی سعی شد خیلی بهش عمل بشه این بود که متون اسلامی رو در همه درسهای دبستانی ، راهنمایی ، دبیرستانی ، فوق دیپلم ، لیسانس ، فوق لیسانس و ... وارد کردند و جالب این جاست که در دانشگاه اسم همون درس رو با پسوند اسلامی کردند سه واحد درسی که دانشجو باید اون درسها رو می خوند و امتحان می داد . تو دوره لیسانس که مدیریت صنعتی می خوندم ما خیلی از این چیزها داشتیم ، اخلاق اسلامی ، متون اسلامی ، تاریخ اسلامی ، و از همه بامزه تر درسی بود به اسم مدیریت اسلامی !


فوق لیسانس مدیریت محیط زیست رو که شروع کردم دیگه تصور نمی کردم که این چیزها رو ببینم اما وقتی مواجه شدم که با درسی به اسم اسلام و محیط زیست ! کلا کرک و پرم ریخت که این درس به هیچ وجه تصمیم نداره که دست از سرم برداره و جالب این جا بود که درسی بود که کل اجمعین دانشجوها با کسالت می اومد می نشستن و استاد هم با همون کسالت از روی پاورپوینتی که داشت می خوند و سر هم بندی شد و نمره ای آخر ترم به همه دادند و رفت پی کارش .


توی این درس سعی شده بود که گفته بشه که همون طور که اسلام در همه چیز صاحب نظره و برنامه برای همه چیز داره این جا هم به مقوله محیط زیست توجه ویژه ای داشته و کلی آیات و روایات ردیف کرده بودند که بله .


و اما جالب این جا بود که اکثریت آیاتی که به عنوان شاهد می آوردند آیاتی بود که اصلا مربوط به چیز دیگه ای بود و این رو حداقل منی که قرآن رو کاملا خونده و ترجمه کرده و شرح و تفسیرو شان نزولش رو دیده بودم می دونستم ولی استاد محترم به زور می خواست ربطش بده به محیط زیست.


واقعا نمی دونم کی حکومتمون می خواد متوجه شه که قرار نیست که اسلام عزیز برای همه چیزو همه کس و همه جا نسخه پیچیده باشه !؟



برای پیوستن به گروه تلگرامی کافه رگبار روی این لینک کلیک کنید .





برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 124 ،


من همین جا اعلام می کنم که دیگه به هیچ وجه خانوما رو ، چه آشنا و چه غریبه ، سوار ماشین خودم نمی کنم!


مخصوصا خانومایی که رودربایستی دارم و نمی تونم هی بهشون بگم که روسریش رو بکشه جلو و چارتا تار مویش بیرون نیافته ، فکر کن آخه . از کجا باید بیارم نفری 100هزار تومن جریمه بدحجابی اینها رو من بدم ؟ تازه 10نمره منفی هم بهم تعلق بگیره که بالاترین نمره منفی رانندگیه و برای دو تا مورد استفاده می شه که یکیش رانندگی در حالتیه که راننده مست لایعقل باشه یا شیشه و کراک زده باشه ! یعنی این قده این قضیه مهم بوده


حالا شاید شما بگین که داستان چیه و به تو چه ربطی داره ؟ ربطش رو از جناب نایب رئیس اول کمیسیون مشترک حقوقی و فرهنگی مجلس شورای اسلامی بپرسین . از جناب اسفنانی عزیز که فرموده اند راننده مسئول این کشف حجابهایی است که در خودرو اش اتفاق می افتد. ( لینک خبر )


یعنی راننده باید دائم چشمش به آینه باشه که خواهر حجابت رو درست کن ، خواهر روسریت رو سفت کن .


به مولا ندارم جریمه بدم .




برای پیوستن به گروه تلگرامی کافه رگبار روی این لینک کلیک کنید .





برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 138 ،






آمار وبلاگ
  • کل بازدید : 2861
  • بازدید امروز :1
  • بازدید دیروز : 27
  • بازدید این هفته : 33
  • بازدید این ماه : 123
  • تعداد نظرات : 1
  • تعداد کل پست ها : 10
  • افراد آنلاین : 1
امکانات جانبی
بالای صفحه